خداِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِیــــــــــــــــــــا شکـــــــــــــــرت ...

خداونداااااااااااااااا مرســــــــــــــی ازت به خاطر همه خوبی هایی که با یه دعای ساده نازل میکنی!

به خاطر روزهای خوبی که بعد کلی ناراحتی میاد وانگیزه زندگی میشه ...

خدای بزرگ من منو واسه خودت نگهدار ...

تو همه احوالم حرف و اول و اخرم باش ./.



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 21:48 | نویسنده : sonami |
شايد وجودم به کسي آرامش نده...

اما همين که حرص خيلي ها رو در مياره،بهم انگيزه ميده!!



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 16:17 | نویسنده : sonami |
 

گهگاهئ اتفاقی به تو فکر می کنم...!

انقدر اتفاقی که ...

"باهر اتفاقی به تو فکر می کنم...!



تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 16:17 | نویسنده : sonami |
 

یا صاحب امن یجیب - اجابتم کن ...



تاريخ : پنجشنبه یکم خرداد 1393 | 8:40 | نویسنده : sonami |
پارسال مثه امروز کاراموزی معاینه بودیم و روی برد نوشتم :

ماما ضربان قلب اینده را میشنود ...

" روز همه ماماهای زحمتکش مبارک "

روز منم مبارک !!!!!!!!!



تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 | 8:4 | نویسنده : sonami |

ای خدای مهربون ...



تاريخ : یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 | 10:19 | نویسنده : sonami |


من هروقت خیلی خوشحال می‌شم وسطش یکم فک می‌کنم ببینم کجای کار می‌لنگه

که من انقدر خوشحالم

اصولا باید یه ضدحالی باشه توش نمی‌شه همینجوری که ! !



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 | 15:39 | نویسنده : sonami |

وقتی تو نبود تو اشک میشه همدم من هرشب ...
منم و دلواپسیمو جمله های بی مخاطب ...
وقتی تو اوج سکوتم فقط از تو حرف دارم ...
تو باید باشی ببینی -
که چه تلخه روزگارم ...

باش تا ببینی -
که من بیمارم از غم !
باش تا ببینی -
چشم بی تابه از اشک !!
با من نبودی -
که دردامو بدونی ...
باش تا ببینی -
که من بیدارم هرشب ...

باش که این شبا بارون زیاده ...
لحظه های سفید و آروم سیاهه !
گفتی چقد تلخه وقته رفتن -
تو رفتی بعد تو از کنار من همه رفتن !!
نه شادی کنارمه نه رویا نه عشق ...
زندگیمم با تو از دنیا رفته ...
ولی تنهایی همه جوره کنارمه !
باهم حرف میزنیم تا دم صبح یه عالمه !!
با هم قصه میگیم از تو و قصه ها ...
همشون از جلومون رد میشن مثه باد ...

باش تا ترانه
با حضورت عاشقانه تر شه ...
باش تا نذاریم به شبامون -
با گریه سر شه ...
باش تا ستاره با حضورت روشنی بگیره ...
باش تا نذاریم که این احساس -
تو دلم بمیره ...



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 | 0:20 | نویسنده : sonami |


 !When the egg breaks by an external power, a life ends

When the egg breaks by an internal power, a life begins

Great changes always begin with that internal power


وقتی یک تخم مرغ با یک نیروی بیرونی بشکند - یک زندگی پایان می یابد.

وقتی یک تخم مرغ با یک نیروی درونی بشکند - یک زندگی اغاز می شود .

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان آغاز می­شود! ...




تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 21:50 | نویسنده : sonami |

در سرم تویی!
در چشمم تویی!

در قلبم تــــــــــو ...

من ، عکس دسته جمعی توام...



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 14:52 | نویسنده : sonami |



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 20:21 | نویسنده : sonami |
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

امروز سالگرد امیررضای مهربون ماست ...

3سال پیش مثه این موقع قرار بود فک میکردم امروز برمیگرده اما رفت واسه همیشه ...

1نفر بود اما از وقتی رفت خونه خالی شد ! ...

الان اگه بود حتما مردی بود واسه خودش ..

صداش مردونه شده بود ...

دوست داشتم بود و صدای مردونه میشنیدم ...

دوست داشتم ..........

خیلی دلم پره - ولی نمیدونم چی بگم!!

و باز شعر مینویسم واسش ..... 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

روح همه رفتگان شاد - امین ./.





تاريخ : جمعه هشتم فروردین 1393 | 0:11 | نویسنده : sonami |
میگیم میگذره ، آره میگذره ...
همه چی میگذره ...

 حتی من ، حتی تو !

افسوس که روزامون گذشت و فردامون مثل امروز ، امروزمون مثل دیروز !!!
وقتی به خودمون میام که میگن روحش شاد آدم خوبی بود ! . . .



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 19:26 | نویسنده : sonami |

ارزوهای من واسه هممون  در سال جدید – سال اسب – سال من !

بیشتر واسه هم دعا کنیم ...

خدا کنه نمیریم ! ( مراد همان طول عمر است )

اینترنتمون قط نشه !!

هر روز بهتر از دیروز ...

پر از هدیه باشه- انشاا...

جای هیچی و هیچکس خالی نباشه تو زندگیامون.

هرچی خدا بخواد مام همونو بخوایم !

دست به خاک بزنیم طلاشه!!!!!!!!!!!!!

اخم نکنیم !

خدا هممونو به راه راست کج کنه !!

صورتامون صاف صاف شه ! عین ایینه !!!

با عشقمون به همه ارزوهامون برسیم .

همه چی به خیر بگذره ...

مثه اسب نجیب باشیم و صبور !!

چشامونو درویش کنیم !!!!!!!!

چاله چوله های زندگیمون پرشه !

قول الکی ندیم !

مجبور نشیم دستشوییتو نگه داریم !!!!!!!!!!!!!!!!!

تو جمع ضایع نشیم !!!!!!!!

شکر کنیم .

پراز خریدای خوب یاشه خداکنه!!!!!

زیاد به دل نگیریم !!!!!!!!

ادم باشیم ترجیحا از نوع با اعصاب و ظرفیتی بالاتر از قبل...

انقدر بخندیم که دلمون درد بگیره !!

همدیگرو درک کنیم ...

و رویاهایی که تو خوابم نمیبینیمو  هرچه زوتر تو بیداری ببینیم ...

امین ./.



تاريخ : جمعه یکم فروردین 1393 | 14:54 | نویسنده : sonami |

..........................................................

این سومین عیدیه که نیستی کنارم ...

تحویل سال سومه تو رو ندارم ...

وقتی صدای تو نمیرسه به گوشم -

دیگه چه فرقی میکنه که چی بپوشم ؟

نیستی و خاطرات افتاده به جونم ...

فک نکنم تا سال بعد زنده بمونم !

یادم نمیره وقت رفتن چی تنت بود ...

اول قصه مون چه وقت رفتنت بود ؟

دلم واسه هیشکی بجز تو تنگ نمیشه ...

یه چیزایی یادم میمونه تا همیشه ...

فک نکنم بدون تو دووم بیارم ...

خیلی چیزا رو نمیشه به روم بیارم !

بی تو چه فرقی میکنه سال چی باشه ؟

چه فرقی میکنه دلم مال کی باشه ...

این عکسا پر نمیکنن جاتو برا من ...

خاطرهات ببین چه کار میکنن با من ...

................................................................

سومین ساله بهشتیت مبارک فرشته من ...

فقط - برام دعا کن. / .



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 20:27 | نویسنده : sonami |

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟!

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم!!

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

زندگی کوتاه است ...

پس به زندگی ات عشق بورز ...

خوشحال باش و لبخند بزن ...

فقط برای خودت زندگی کن !

قبل از اینکه صحبت کنی گوش کن .

قبل از اینکه بنویسی فکر کن .

قبل از اینکه خرج کنی درآمد داشته باش .

قبل از اینکه دعا کنی ببخش .

قبل از اینکه صدمه بزنی احساس کن .

قبل از تنفر عشق بورز .

زندگی این است ...

 احساسش کن ...

 زندگی کن ...

 و لذت ببر ...



تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 9:14 | نویسنده : sonami |
پشت يه نيسان نوشته بود: سرويس مدرسه ى گوسفندان !!!



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 | 9:10 | نویسنده : sonami |
 "يا ضامن اهو "
امان ازاين هياهو ...



تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 9:9 | نویسنده : sonami |
 
دختری به ارتفاع ۱متر و ۲۰سانتیمتر در رستورانی کار میکند ،
روزی رستوران مورد حمله افراد مسلح قرار میگیرد
و فرد مسلحی به ارتفاع ۱متر و ۷۵سانتی متر
گلوله ای را با تفنگ کالیبر ۴۵ مستقیما به سوی دختر شلیک میکند ؛
اگر سرعت گلوله حدود ۹۰متر بر ثانیه باشد ،
حداقل ارتفاع کلیپس چقدر باشد تا گلوله به دختر اثابت نکند ؟

(g~10 و از اصطحکاک بین گلوله و کیلیپس صرف نظر کنید)


۱- ۱۰متر
۲- ۲۰۰متر
۳- ۳۰۰متر
۴- مسئله ناقص است چون به ارتفاع پاشنه کفش نیز نیاز داریم !
“سراسری ریاضی ۹۲″

تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 20:28 | نویسنده : sonami |

تو هم خوشگلي ...

اما - پروانه یادت باشه چه کرم زشتی بودی !!



تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 9:8 | نویسنده : sonami |

" تــــــــو ... "



یـــــــادگـار روزهــــــایـی هـسـتـــی ،



كــه نــه فـــرامـــــوش مـی شــونـد



و نـــه تـكــــــرار ...



تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند 1392 | 12:20 | نویسنده : sonami |


" به درک که صفر میدی ! فک کردی خیلی برا من مهمه؟!!!!! "


این هم یکی دیگه از جمله های ماندگار جناب علیرضا!!!!!!! 
کپی پیست کن دآت آی آر

 
در پاسخ به تهدید معلم دلسوز و زحمتکشش که 
اگه جواب سوالارو به کناریش بگه نمرشو - 0 -  میده !

تمیدونم کپی پیست کن دآت آی آریا  کپی پیست کن دآت آی آر کنم  !

بیچاره معلمه چه یخ کرده !!! 

خداییش ما چه وضعی داشتیم دوران دانش اموزی ...کپی پیست کن دآت آی آر
 روحش شاد و یادش گرامی واقعا ...

اااااااااااااای رووووزگااااااااااااار .



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392 | 23:18 | نویسنده : sonami |


من بیخیال عقربه مقربه ...  
بیخیال دغدغه مشغله ...

بیخیال اربده ، شر بده ...  عشق است منظره ،مزرعه ... 

بیخیال موبایل ، سایلنته همش!



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 18:18 | نویسنده : sonami |

امروز اخرین روز کاراموزیم بود ...

فردا میرم خونه ...

تقریبا یه ماهی بخونم واسه فاینال بعدشم والسلام ///

التماس دعا .



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 23:23 | نویسنده : sonami |

مورد داشتیم -

مرده رفته توکمد دیواری قایم شده که زنش پیداش کنه !

هرچی صداش زده خانومه دیده گیوه های جناب هس و خودش نیس!

حضرت اقا از داخل همون کمد صدای گربه نره از خودش خارج کرده  بعدم  اوج شیرین کاریشو تقدیم عیال نموده و  به  طرز میمون واری پریده بیرون !!!!

زنه ام  تتنها کاری که تونسته واسه نشون دادن ترسش انجام بده این بوده که   بچه ۲۰ هفتشو به ملکوت اعلی بفرسته !!!!!!!!!!!!!!!!

حالا من موندم این طفل غول نمارو چرا زنش دادن ؟

بچه طفل معصوم قلب داشت دهنشم بازوبسه میکرد اما هنوز اونقدی نبود که بشه نگه اش داش ...

و این سرنوشت بچه اول این زوج حیرت حیرت انگیز بود ...

خدا کنه خانومه بجا بچه دار شدن شوهر جانشو بزرگ کنه ....

واقعا که ..............

خدایا - بارالها - پروردگارا - الهــــــــــــــنا -

 اشــــــــــــــف کل مریـــــــــــــــــــــــض ./.

امـــــــــــــــــــــــــــــــــین . . .



تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1392 | 21:37 | نویسنده : sonami |

 

از دست من میری...

 از دست تو میرم...

تو زنده میمونی ... منم که میمیرم ...

تو رفتی از پیشم ... دنیامو غم برداشت ...

برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت !!!

 

 

دیشب تمام لحظه های این چند سال جلو چشام تند تند ورق خورد !

دلم گرفت .... دلم شکست ... دلم غصه دلتو خورد .......

حیف ...

اما میدونم که تو میتونی همونطور که دوس داری زندگی کنی .

بهت حق میدم ...

و بهترین ها رو برات از خداوند میخوام ./.



تاريخ : شنبه شانزدهم آذر 1392 | 19:39 | نویسنده : sonami |

 

تمام دنیا محله کوچکی ست که تو در آن متولد میشوی !

 و من . . .

 میان بازی بچه های محله -

به عشق تو -

پیر میشویم  ..... ..... .....  

 

 " این سومـــــــــین پایــــــــــــــــــــیزه  "



تاريخ : جمعه پانزدهم آذر 1392 | 14:55 | نویسنده : sonami |

من از اون دسته افراد رکم

که

رد داده مخم !

رو افکار پرم ...

من متنفرم از جای بلند !!

تو زیر زمینم با همکار گلم

 و

امثال خودم !

با فردای دو رنگ و حرفای دو پهلو ...

 

هم مال توام هم مال خودم ...

هم مال مردم هم مال هنر ...

قصدمه پیله هارو پروانه کنم ...

 

من عاشق خونوادمم .

 نداشتم حتی پول کارمم !

ولی سعی کردم سرپناه باشم .

من -

عاشق خونه ساختنم ...

 

 

مــــــــن …

با چشای بسته بیدارم !

مــــــــن …

خسته از این آدما بس که می نالن .

مــــــــن …

از درای بسته بیزارم .

حرفام به دردام بستگی دارن .

 

 

گریه هامو دوست دارم !

اشکای سرد با اون هوا ...

بارون هوار ...    داغون فرار ...

دنیا ترس داره ...  از داغون ترا ...

زحمتامو دوست دارم خرج واسه فردامون در آد !

درس داره حرفامون برات .

 

اتاقمو دوست دارم تخت واسه تنها موندنا ...

هــــــی ...

امیدوارم بلیط بخت واسه فردامون درآد ./.

 

 



تاريخ : دوشنبه یازدهم آذر 1392 | 19:55 | نویسنده : sonami |

از خانومه میپرسم : سفر خارج از کشور داشتید ؟

برمیگرده با قاطعیت میگه : بله .

بهش نگا میکنم - میگم کجا ؟

میگه : با هواپیما رفتم کیش !! .......

میگم : اهاااااااااااااااااا - معلومه خیلی هم خوش گذشته  ...

 

امین ./.



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 14:5 | نویسنده : sonami |

 

همین که هستی -
همین که لابلای کلماتم-

نفس میکشی...

             راه میروی...

                       همین که سایه ات هست...

کافی‌ست برای یک عمر آرامش !!!
باش ...

حتی همین قدر دور. . .

 

                                                                التماس دعا .



تاريخ : جمعه بیست و چهارم آبان 1392 | 20:23 | نویسنده : sonami |